تبليغاتX
موقع الحب



عشق امیر الحب

 

حــــبي لــهــا فــــوقـ الخـــــــــــــــــــــيال

عشقم نسبت به او در خیال نمی گنجد

حــــبي لــهــا فــــوقـ هــامـات السحــــــابـ

عشقم نسبت به او بالاتر از تکه های ابر است

حــــبي لــــــــهــا بــــــــــلا حـــــــــــــدود

عشقم نسبت به او حدی ندارد

لحــــــظـة بلحــــــظة يكـــــــبر ـو يـــــــزود

لحظه به لحظه بزرگتر و زیادتر می شود

فــي حــــضــورهــا أشــم أطـيــب العـــــود

در حضورش بهترین عطر را حس می کنم

يــــفـــوحــ منــهـا ويصيــــبني الجنــــــونـ

که از او سرچشمه می گیرد و مرا دیوانه می کند

تـــــدري إنــي أحــــبهـا و فيـهـا أمـــــوتـ

می داند که دوستش دارم و میمیرم براش

لـــو عيــوبـ الدنـــــيا فيــــــهــا تـــكـــــونـ

اگر تمام عیب های دنیا در او باشند مهم نیست

هـي فـي عيـني مـــلاكـ وأجمـل من الحــور

مهم اینه که در چشمم فرشته است و حتی زیباتر از فرشته

مهمــا أصـــف فيــها أخـاف تخـونـ الحـروفـ

هرچقدر که او را وصف کنم باز هم در کلمات کم می یارم

لـجـل عينـهـا أشــتري القمــر ـو نعيـش فـيه

به خاطر چشمانش ماه را می خرم و در آن زندگی می کنیم

هــو يــآمــر ـو يـــدلل والــي يــبيـه يجـــيـه

او دستور  دهد و ناز کند و هرچه که می خواهد همان می شود

خــلــها تـدلــع وتــشـــوفـ نفــســها علــــي

بگذار که ناز کند و خودش را برای من بگیرد

هـي حيــاتــي أعشـقــها وراضـي بالنصيـب

او زندگی من است عاشق اویم و به قسمتم راضی ام

لـو تجيــني بنت فـي جمالـها شيخة المـزايين

 اگر دختری بیاید که در زیبایی زیباترین باشد

أمــــر الحــديــقـة وأقطـــف لحــياتـي الورد

از باغ می گذرم و برای زندگی ام گل می چینم

ـو الشــيــخــه اقـطــــف لــهـا البـــــــــرسيم

و برای آن دختر خارها را می چینم

لاتـــلــومــوني لأنــي لحـــبــهــا أســــــــير

من را ملامت نکنید چون در عشقش اسیر شده ام

هــذه عـشـقـ امیر الحب بســيـط في القصــــيد

این عشق ساده ی شاهزاده ی عشق است

هـي فـي عيـــنـه بحـــــر ـو غـــيرهـا طــين

او در چشمم دریاست و دیگران گِل

هــذه إرادة وحـكـمـة من الله رب العــالمـــين

این اراده و حکمت از خدا و خالق جهان است

امير الحب

 

حكـــم الإعـــــدام

 

كيف أستطيع أن أخبرك ما أنتي بالنسبة إلي

 چگونه می توانم به تو بفهمانم که تو برای من چی هستی

 

قلبي يحدثك ويرسلها إليك

قلبم حرفهایش را می زند و آن را برای تو می فرستد

 

أتحدث معك ويرتجف جسدي

با تو حرف می زنم و بدنم می لرزد           

 

ولا يقوى لساني على نطقها

زبانم قدرت بیانش را ندارد

 

أعلم أنني أحببت شيء يصعب علي أن أصل إليه

میدانم عاشق کسی شده ام که رسیدن به او سخت است

 

كيف أهواك ولا أعرفك ؟

چگونه عاشق توام و تو را نمی شناسم

 

لما اشعر بخفقاتي تكاد تمزق صدري عندما أحادثك؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا وقتی با تو صحبت می کنم احساس خفگی و پاره پاره شدن قلبم را می کنم

 

ولِما انتظر قدومك ويفز قلبي طربا عند رؤياك ؟؟؟؟؟؟

و چرا منتظر آمدنت میشوم و هنگام دیدنت قلبم می ریزد

 

بماذا أفسر اضطرابي أمامك ؟؟؟؟؟

اضطرابم را در مقابل تو چگونه شرح کنم

 

أأشك فيك؟؟؟؟

آیا به تو شک می کنم

 

اشك في نفسي ولا اشك فيك

به خودم شک می کنم و به تو شک نمی کنم

 

نفسي فداكي دون أن تطلبي

عمرم را بدون این که بخواهی فدایت می کنم

 

أشعر بكي وكأنني أحيا معك

تو را حس می کنم و انگار که با تو جان می گیرم

 

وكأنني أرى عيناك ترقبني

و انگار چشمانت را می بینم که مراقب من هستند

 

ونظرة حزينة تأسرني

و نگاهی غمگین که مرا غمگین می کند

 

ويلي

ای وای

 

ويلي من عذاب قد حُكِم علي به

ای وای از عذابی که بر من حاکم شد

 

حبك قضائي

عشقت سرنوشت من است

 

وفي صمتي تنفيذ لحكم إعدامي

و در سکوتم حکم اعدام را صادر می کنم

 

لماذا اشعر أنكي تعلمين ذلك؟

چرا احساس می کنم که تو میدانی

 

وأشعر أنكي تتعمدين إبعادي !!!!!!!

و احساس می کنم که تو عمدا می خواهی من را دور کنی

 

هل أصبح قلبك قاسي ويقوى على البعاد !!!!!!!

آیا قلبت سخت شده و قادر به دوری است

 

تقسين علي لتكوني لا ما يجب أن أُدرِكه وأعيه

بر من سنگ دلی می کنی که من چیزی را که نمی توانم، درک کنم و بفهمم

 

وإن يكن لست أطالب بحبك

و هرچه که میخواهد باشد. من نمی خواهم که تو من را دوست داشته باشی

 

فقط دعيني أحبــــــك بطريقتي

فقط به من اجازه بده که تو را به روش خودم دوست داشته باشم

 

دعيني احلم بكي ولن أزعجك

به من اجازه بده که خواب تو را ببیبنم به صورتی که تو را اذیت نکنم

 

لن ارددها

تکرار نمی کنم

 

ولن اخبرهم

و به کسی نمی گویم

 

أيا كان لن اخبرهم بأنني أهواك وأعشقك

 هرچه که شود به آنها نمی گويم که هوای تو در سرم است و عاشق توام

 

سأبقيك في قلبي رغم استحالة اللقاء

تو را در قلبم نگه می دارم با وجود محال بودن دیدار

 

وسأقبل بصمتي إعدام

و با سکوتم اعدام را قبول می کنم

 

تنفيذاً لحكما اُصِدر بتهمة اني أعشقك وأهواك

 برای اجرا حکمی که به جرم عشق تو صادر شد

 

أتضرع إلى الله مبتهل أن يكون بصمتي عالم

از خدا می خواهم که علت سکوتم را بداند

 

بين الحين والأخر اشعر بأنك تعين شعوري

هر لحظه فکر میکنم که معنی احساسم را حس می کنی

 

وربما تدركين معاناتي

و شاید سختی هایم را درک کنی

 

ولكن جسور بيننا تتعالى

ولی پلهای بینمان بلندتر می شوند (یعنی راهها دشوارتر می شوند)

 

كل يوم تبلغ في علوها الجبال

هر روز کوهها بلندتر می شوند

 

ذاك حكما اعلم بأن تنفيذه قد آن

می دانم که زمان اجرای حکم فرا رسیده است

 

رضيت به لأجلك

و آن را به خاطر تو قبول می کنم

 

ولكن أنتي تعلمين أنني حبك الوحيد

اما تو می دانی که من تنها عشق تو هستم

 

وأنتي وحيدة قلبي ومالكة عالمي

و تو تنها عشق قلبم هستی و تمام دنیای منی

 

لا تجعلي الايام تصدر حكمها بالإعدام

نگذار روزها حکم اعدام را صادر کند

 

وتتوارين وتختفين عن الأنظار

و از نگاهها پنهان شوی و بگریزی

 

فأعلمي اني لكي قلب وحب وسلام

و بدان که من برای تو  قلب و عشق و امان هستم

 

انظري في عيني لحظة حكم حكمته علينا الأيام

لحظه ای در چشمانم نگاه کن این حکم را روزها بر ما صادر کرد

 

أكاد أرى منزلتي من الاخره

نزدیک است  که جایگاهم را در آخرت ببینم

 

كيف لي ان أعيش جسد من غير روح !!

چگونه ممکن است که با جسدی بدون روح زندگی کنم

 

وقد باعدت الأيام وحكم هذا الزمان بين الجسد والروح

و روزها باعث دوری شدند و حکمش را صادر کرد که جسد و روح باید جدا شوند

 

ما أصعب هذه اللحظة

چقدر سخت است این لحظه

 

تمزق القلب !! وانهمار الدموع !! وابتسامه تتلاشى ولن تعود !!!

قلبی که پاره پاره می شود !! سیل اشک!! و تبسمی که متلاشی می شود و دیگر بر نمی گردد

 

حبيبتي ومالكة قلبي

عشق من و مالک قلبم

 

لن أتركك ولو لحظة وسأكون بجانبك مدى الحياة

تو را ترک نمی کنم حتی برای لحظه ای و همیشه در کنارت خواهم بود تا همه ی عمر

 

سأتحدى البشر والأحكام ومصاعب الأيام

مردم و احکام (قوانین ) و سختی های دنیا را به جنگ فرا خواهم خواند

 

لكي أنال بقائك بجاني دون الغير

تا به بودن تو درکنارم بدون دیگران دست یابم

 

تتعدد الأسباب والموت واحد !!!!

دلایل زیادی وجود دارد و مرگ یک بار است

 

تحيا عظامي وانا وسط القبر مطروح

استخوان هایم زنده می شوند و من در وسط قبر قرار دارم

 

أهون علي الموت.... حضنك ولا حضن غيرك . . . .. . . اااااا ه

مرگ برای من بهتر است .... در آغوش تو ونه در آغوش دیگری ...... آه ه ه ه ه

 

حان الآن . .. . . ربما لا أعي ما أقول ولكن

وقت فرا رسید ..... شاید معنی آنچه را می گویم را نمی دانی ولی.....

 

ستظلين مالكة قلبي وروحي وجسدي وكياني

همیشه مالک قلبم و روحم و جسدم و فکرم باقی می مانی

 

وسوف نتحدى الصعاب معاً

و باهم سختی ها را به جنگ فرا می خوانیم

 

ولو حكم علينا بالاعدااااااااااااااااااااااام. . . . . . . النهاية

حتی اگر بر ما حکم اعدام صادر شد .............

 

امير الحب 

 

+ نوشته شده در  2007/12/19ساعت 3:59  به قلم امیر الحب  |