تبليغاتX
موقع الحب



اعظم اعمالي
بزرگ ترين آثارم

إذا سألوني عن أهم قصيده
اگرم در باره ي مهم ترين شعري بپرسند

سکبت بها نفسي ، و عمري ، و آمالي
که عمر و آرزوي خويش را در آن صرف نموده ام ،

کتبتُ بخطٍ فارسيٍ مذهَّبٍ
با خط طلايي فارسي مي نوشتم :

علي کلِّ نجمٍ : أنتِ أعظمُ أعمالي
بر هر ستاره اش تو بزرگ ترين اثر مني .

  

اليل
شب

لم يَبقَ في الشّارِعِ الَّيل مَکانٌ أَتَجَوَّلُ فيه . . .
در خيابان هاي شب ديگر جايي براي قدم هايم نمانده است

أَخَذَت عَيناکِ کُلَّ مِساحَهِ الَّيل . . .
زيرا که چشمان ات گستره ي شب را ربوده است.

البَرق
آذرخش

لَن أَقولَ لَکِ « أُحِبُّکِ » . . .إِلّا مَرَّهً واحِدَه
جز يک بارنگفتمت « دوستت دارم » . . .

لِأَنَّ البَرقَ لايُکَرِّرُ نَفسَه .
زيراآذرخش خود را تکرار نمي کند.


لا أري أحَدَاً سِواکِ
جز تو کسي نمي بينم

أنا لا أُفَکِّرُ . .
در انديشه ي آن نيستم

أن أُقاوِمَ ، أَو أَثُورَ علي هَواکِ . .
که برابر عشق تو قيام کنم يا كه مقاومت

فَأَنا و کُلُّ قَصائِدِي . . .مِن بعضِ ماصَنَعَت يَداکِ . .
زيرا من و تمامي شعرهايم . . .ساخته ي دستان تواند . . .

إنَّ الغرابَهَ کُلَّها . . أَنّي مُحاطٌ بالنِّساءِ . .وَ لا أَري أَحَداً سِواکِ . .
ليک همه حيرتم از آن است .که دور و برم را زناني گرفته اند

 

التوقيع
امضا

هذا العطرُ . .
اين عطر را

الذي تَضعينَهُ علي جَسَدکِ
که به تن مي زني

هو موسيقي سائلَه
موسيقي آرامي است

و هو توقيعُکِ الخُصوصي
و امضايي خاص توست

الذي لايُمکِنُ تَقليدُه . .
که جعل اش محال است .

  
بدون تنقيط
بي نقطه

« أُحبُّکِ »
« دوستت دارم »

و لا اضعُ نقطهً في آخرِ السطرِ
و پايان سطر نقطه اي نمي گذارم

امیر الحب

 

+ نوشته شده در  2008/3/11ساعت 11:23  به قلم امیر الحب  | 



قشنگترین گلها تقدیم قشنگترین گل دنیا

لحظات خالدة
لحظه های ماندگار

ملکتی
شهبانوی من

عندما رأيتك
هنگامی که تو را دیدم

تجمدت نظراتي عليك وأبتسمت
نگاهم به تو خیره ماند و لبخند زد

وأسعفني مزيد من التأمل فيك
و باعث شد که من بیشتر به تو فکر کنم

لدرجة الإغراق
تا درجه اغراق

ملکتی
شهبانوی من

أعترف لكِ أن كلمات رائعة
اعتراف می کنم که کلمات زیبا

قربتك معانيها إلى قلبي أكثر
در کنار تو معنی شان به قلبم نزدیک تر است

وجعلتني أهيم بها أكثر
و باعث شده که بیشتر به آنها اهمیت دهم

وأهتم بتفاصيلها أكثر
و  سبب شده که بیشتر در اعماق آنها فرو روم

, , , ولكن !! , , ,
اما

هل تسمحين لي بأن ألامس شعرك الجميل
آیا به من اجازه می دهی که موهای قشنگ تو را لمس کنم

وأرقب بعيني عينيك
و چشمهایم به چشمایت خیره شوند

وباذني أسمع أنفاسك
و با گوش هایم نفسهای را بشنوم

, , , ولكن !! , , ,
اما

أخشى أن ترتطم أنفاسي بأنفاسك
واهمه دارم که نفسهایمان در هم آمیزد

حينها نفقد عقولنا ونغيب في لا وعي
و در آن هنگام از خود بی خود می شویم و از جایی سر در می آوریم که هوشیاری در آن معنا ندارد


این هم شعری دیگه از نزار قبانی تقدیمت می کنم

زیدینی
بر من بيفزاي

زيديني عشقا زيديني يااحلى نوبات جنوني زيديني
بر عشق من بيفزاي؛ اي زيباترين نوبتهاي ديوانگي ام

زيديني غرقا ياسيدتي ان البحر يناديني
بر غرق گشتگي ام بيفزاي اي بانوي من! دريا مرا مي خواند

زيديني موتا عل الموت اذا يقتلني يحييني
بر مرگ من بيفزاي و مرگ را بالا ببر كه اگر مرا بكشد مرا زنده مي كند

يااحلى امرأه بين نساء الكون احبيني
اي زيبا ترين زن در ميان زنان جهان! دوستم بدار

يامن احببتك حتى احترق الحب احبيني
اي كه تا جايي كه عشق بسوزد دوستت داشتم

ان كنتِ تريدين السكنى اسكنتِ في ضوء عيوني
اگر دوست داشتي آرام بگيري در روشني چشمانم آرام مي گرفتي

حبك خارطتي ماعادت خارطه العالم تعنيني
عشق تو نقشه من است و نقشه دنيا ديگر معنايي برايم ندارد

انا اقدم عاصمة للحزن وجرحي نقش فرعوني
من به پايتختي براي اندوه پاي مي گذارم و زخم من يك اثر از زمان فراعنه است

وجعي يمتد كسرب حمام من بغداد الى الصين
درد من چون دسته اي از كبوتران از بغداد تا چين گسترده است

زيديني عشقا زيديني يااحلى نوبات جنوني زيديني
بر عشق من بيفزا اي، زيباترين نوبتهاي ديوانگي ام

عصفورة قلبي نيساني
اي گنجشك دلم اي (آوريل) بهار من

يارمل البحر وروح الروح
اي شن دريا و جان جانم

وياغابات الزيتون
و اي جنگلهاي زيتون

ياطعم الثلج وطعم النار
اي مزه برف و مزه آتش

ونكهة شكي ويقيني
و مزه دودلي و يقين من

اشعر بالخوف من المجهول فآويني
از ناشناخته ها احساس ترس مي كنم؛ پناهم بده

اشعر بالخوف من الظلماء فضميني
از تاريكي احساس ترس مي كنم؛ مرا در آغوش بفشار

اشعر بالبرد فغطيني وغني قربي غنيلي
احساس سرما مي كنم؛ مرا بپوشان و نزديكم بخوان؛ براي من بخوان

فأنا من بدأ التكوين ابحث عن وطن لجبيني
من از آغاز پيدايش در پي ميهني براي پيشاني ام هستم

عن حب امرأه يأخذني لحدود الشمس ويرميني
در پي زني كه مرا تا مرزهاي خورشيد ببرد و به من تير بزند

زيديني عشقا زيديني يااحلى نوبات جنوني زيديني
بر عشق من بيفزا اي، زيباترين نوبتهاي ديوانگي ام

نواره عمري مروحتي قنديلي فوح بساتيني
ماه مه(تابستان) دل من؛ بادبزن من؛ قنديل من؛ باغهاي مرا خوشبو كن

قدي لي إثرا من رائحه الليمونِ
اثري از بوي ليمو را به سويم راهنمايي كن

وضعيني مشطا عاجيا في عتمه شعركِ وانسيني
در تاريكي گيسويت شانه اي از عاج را قرار بده و مرا فراموش كن

من اجلكِ اعددت رثائي وتركت التاريخ ورائي
به خاطر تو مرثيه ام را آماده كردم و تاريخ را پشت سر گذاشتم

وشطبت شهادة ميلادي وقطعت جميع شراييني
و تاريخ تولدم را پاك كردم و تمام رگهايم را بريدم

امیر الحب

+ نوشته شده در  2008/3/1ساعت 13:17  به قلم امیر الحب  |