
این شعر گزیده ای از اشعار شاعر لبنانی انسی الحاج می باشد
که من آنرا به این نام نامیده ام:
سوگند نامه شاهزاده عشق به ملكه عشق
*******************
ملکه من
أُقسِمُ أنْ أكون لُعبتكِ ومغلوبكِ
سوگند ميخورم كه بازيچهي تو و شكست خوردهي تو باشم
أُقسِمُ أنْ أحاول استحقاق نجمتكِ على كتفي
سوگند ميخورم كه بكوشم شايستهي ستارهي تو بر شانهام باشم
أُقسِمُ أنْ أسمع نداء عينيكِ فأعصي حكمةَ شفتيكِ
سوگند ميخورم كه به نداي چشمانت گوش فرا دهم سپس از حكمت لبانت سرپيچي كنم
أُقسِمُ أن أنسى قصائدي لأحفظكِ
سوگند ميخورم شعرهايم را از ياد ببرم تا تو را در ياد بدارم
أُقسِمُ أن أركض وراء حبّي وأُقسم أنّه سيظلّ يسبقني
سوگند ميخورم در پي عشق روانه شوم سوگند كه عشق هميشه پيشتر از من باشد
أُقسِمُ أن أنطفىء لسعادتكِ كنجوم النهار
سوگند ميخورم چون ستارگان روز براي نيك بختي تو خاموش شوم
أُقسِمُ أنْ أسْكُن دموعي في يدكِ
سوگند ميخورم اشكهايم را در دستانت آرام دهم
أُقسِمُ أن أكون المسافة بين كلمتَي أُحبّكِ أحبّكِ
سوگند ميخورم فاصلهي ميان دو واژهي دوستتت دارم ، دوستت دارم باشم
أُقسِمُ أن أرميَ جسدي الى الأبد لأُسودِ ضجركِ
سوگند ميخورم پيكرم را تا هماره براي شيران ستوهت پرتاب كنم
أُقسِمُ أنْ أكون بابَ سجنكِ المفتوح على الوفاء بوعود الليل
سوگند ميخورم در گشوده زندان تو باشم ، براي وفا به عهدهاي شبانه
أُقسِمُ أنْ تكون غرفةُ انتظاريَ الغَيْرة ودخوليَ الطاعةَ وإقامتي الذوبان
سوگند ميخورم كه رشك سراي انتظار من باشد و سراي ورود من به بندگي و سراي اقامت گدازانم
أُقسِمُ أنْ أكون فريسة ظلّكِ
سوگند ميخورم صيد سايهات باشم
أُقسِمُ أنْ أظلّ أشتهي أنْ أكون كتاباً مفتوحاً على رِكبتيكِ
سوگند ميخورم همواره آرزو كنم كتابي باشم گشوده بر زانوانت
أُقسِمُ أنْ أُناديَكِ فتلتفت السعادة
سوگند ميخورم كه تو را فرياد كنم تا نيكبختي رو كند
أُقسِمُ أنْ أحمل بلاديَ في حُبّكِ وأنْ أحمل العالم في بلادي
سوگند ميخورم كه شهرهايم را در عشقت بر دوش كشم و دنيا را در شهرهايم
أُقسِمُ أنْ أحبّكِ دون أن أعرف كم أُحبّكِ
سوگند ميخورم كه به تو عشق بورزم و ندانم چقدر
أُقسِمُ أن أمشي الى جانبي وأُقاسمكِ هذا الصديقَ الوحيد
سوگند ميخورم كه از خود كناره بگيرم و اين يگانه، يار را با تو قسمت كنم
أُقسِمُ أنْ يطير عمري كالنّحل من قفير صوتكِ
سوگند ميخورم كه عمرم چون زنبور عسل از كندوي صدايت به پرواز در آيد
أُقسِمُ أن أنزل من برقِ شَعْرِكِ مطراً على السهول
سوگند ميخورم كه از برق گيسوانت چونان باران بر دشتها ببارم
أُقسِمُ كُلّما عثرتُ على قلبي بين السّطور أن أهتف:
سوگند ميخورم كه هرگاه بر دلم دست يافتم بين سطرها فرياد كنم :
وَجَدْتُكِ! وَجَدْتُكِ!
يافتمت! يافتمت!
أُقسِمُ أن أنحني من قمم آسيا لأعبدكِ كثيراً.
سوگند ميخورم كه از قلههاي آسيا خم شوم تا بسيارت بپرستم
امير الحب

كل عام و انت حبيبي كل عام و انت بخير.
عزيزم هر سال که مي گذرد,امیدوارم که آن را با شادي سپري کني
كل عام و انت نصيبي مهما في الدنيا يصير.
هر سال که سپري مي شود تو همچنان سرنوشت و هدف من باقي خواهي ماند
كل عام وانتي حياتي كل عام وانتي هواي
هر سال که سپري مي شود تو زندگي و عشق من باقي خواهي ماند
احساسي انتي و ذاتي دايم عمري معاي.
تو همان احساسات وجود من هستی که همیشه و در همه حال همراه من می باشی
انت السنة اللي عشتها بعمرى انا.
تو همان سالي هستي که من زندگي خويش را براساس آن بنا کردم
و انت السنة اللي فيها حسيت بهنا.
تو همان سالي هستي که من در آن احساس خوشبختي نمودم
يومي انا في غيبتك عني سنة
اگر روزي از من دور بشوي آن روز به اندازه ي يک سال طول مي کشد
انتي انا و انا بدونك مين أنا
تو همان وجود من و خود من هستی و من بدون تو به معنای هیچ می باشم.
كل اللي راح مين غيرك وكل السنين.
تمام سالهايي که تو را نمي شناختم
كانت جراح من دون افراح و حنين.
تمام آنها با درد و رنج و بدون هيچ مهرباني و شادي همراه بودند
و انت الحياة و انت سنيني كلها.
و تو همان زندگي و تمام سالهاي عمر من مي باشي
و الامنيات اللي عشتها بعمري انا.
تو آن آرزو و اميدي هستي که من به خاطر آن زنده هستم
يلا نطفي النور
بگذار که شمع ها را همراه با يکديگر خاموش کنيم
يلا ندخل بعام جديد.
اجازه بده که وارد سال جديدي از زندگي خويش شويم
يا عساه العمر كله للفرح و الحب عيد.
و امیدوارم که سرتاسر زندگی سرشار از شادی و عشق و تولد باشد
باسم الهوى و العمر و الحب الاكيد .
سوگند به عشق و زندگي و مهرباني
خليك معي نفرح بكل عام جديد.
اجازه بده تمام سالهای جدیدی که سپری می شوند را به جشن و شادی در کنار یکدیگر بپردازیم
مهما يكون شاغل غرامك في العيون.
هر اتفاقي که بيفتد شعله هاي عشق همچنان در چشمان من فروزان باقي خواهند ماند
عنك أنا متستغني يا القلب الحنون.
هيچ وقت از تو دور نخواهم شد و تو را فراموش نخواهم کرد اي قلب مهربان
احلى الليالي تجمعنا في الفرحة سوى.
ما در زيباترين شبها همراه با شادي و خوشحالي در کنار همديگر هستيم
لو في الخيال احيى معك لحظة هوى.
و من حتی در رویاهای خویش لذت عشق و در کنار تو بودن را جاودان می سازم
حبك خيال يكبر و يكبر كل عام.
عشق تو همان رويايي است که هر سال بزرگتر و باشکوهتر مي شود
اول غرام في عمري و مسك الختام.
تو همان عشق اول و آخر زندگي من مي باشي


سال نو ايراني رو به همه دوستان فارسي زبان و ايراني تبريك ميگم




