اعظم اعمالي
بزرگ ترين آثارم
إذا سألوني عن أهم قصيده
اگرم در باره ي مهم ترين شعري بپرسند
سکبت بها نفسي ، و عمري ، و آمالي
که عمر و آرزوي خويش را در آن صرف نموده ام ،
کتبتُ بخطٍ فارسيٍ مذهَّبٍ
با خط طلايي فارسي مي نوشتم :
علي کلِّ نجمٍ : أنتِ أعظمُ أعمالي
بر هر ستاره اش تو بزرگ ترين اثر مني .
اليل
شب
لم يَبقَ في الشّارِعِ الَّيل مَکانٌ أَتَجَوَّلُ فيه . . .
در خيابان هاي شب ديگر جايي براي قدم هايم نمانده است
أَخَذَت عَيناکِ کُلَّ مِساحَهِ الَّيل . . .
زيرا که چشمان ات گستره ي شب را ربوده است.
البَرق
آذرخش
لَن أَقولَ لَکِ « أُحِبُّکِ » . . .إِلّا مَرَّهً واحِدَه
جز يک بارنگفتمت « دوستت دارم » . . .
لِأَنَّ البَرقَ لايُکَرِّرُ نَفسَه .
زيراآذرخش خود را تکرار نمي کند.

لا أري أحَدَاً سِواکِ
جز تو کسي نمي بينم
أنا لا أُفَکِّرُ . .
در انديشه ي آن نيستم
أن أُقاوِمَ ، أَو أَثُورَ علي هَواکِ . .
که برابر عشق تو قيام کنم يا كه مقاومت
فَأَنا و کُلُّ قَصائِدِي . . .مِن بعضِ ماصَنَعَت يَداکِ . .
زيرا من و تمامي شعرهايم . . .ساخته ي دستان تواند . . .
إنَّ الغرابَهَ کُلَّها . . أَنّي مُحاطٌ بالنِّساءِ . .وَ لا أَري أَحَداً سِواکِ . .
ليک همه حيرتم از آن است .که دور و برم را زناني گرفته اند
التوقيع
امضا
هذا العطرُ . .
اين عطر را
الذي تَضعينَهُ علي جَسَدکِ
که به تن مي زني
هو موسيقي سائلَه
موسيقي آرامي است
و هو توقيعُکِ الخُصوصي
و امضايي خاص توست
الذي لايُمکِنُ تَقليدُه . .
که جعل اش محال است .
« أُحبُّکِ »
« دوستت دارم »
و لا اضعُ نقطهً في آخرِ السطرِ
و پايان سطر نقطه اي نمي گذارم
امیر الحب



